عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )
480
الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )
ابو الرمكاء شب را به سر برد در حالى كه به ميهمانش مقدارى شير خالص ننوشاند تا با آن به سر برد و بخوابد ، پس بسوى زنى رفتم كه بر روى خواهرش ناله سر مىداد ، و به جانب آتشى كه شب را به سر برد ، و آتش در شب روشن مىشود ، پس چون نان را با چوب تكان دادم ، نامههايى سر رسيد كه شاكى از گرسنگى بود و ايل و تبار بيدار بودند ، پس گفتم : همانا براى شخص بخيل ، نه مقدار اضافى موجود است و نه جاى چشمداشتى در آن نانهاست ؛ تا بامداد آشكار شود ، و ابو الرمكاء از شدّت وزش نسيم آن نانها ناله مىزد ، چنان كه شخص مار گزيده شب بيدار ، ناله مىزند . 709 - 710 لعل انطلاقى . . . ص 263 شايد رهسپار شدن و عزيمتم بسوى سرزمينها و بستنم سينه شتر را با پالان ، مرا به شتردارى برساند كه با بخل و ستم ( در حقّ محرومان ) از آن حراست و نگهدارى مىكند . 711 - 713 و بنو الهجيم . . . ص 263 بنو الهجيم كمخرد و سبكسرند و موهاى چانهاشان اندك و رنگهايشان شبيه يكديگر است و اگر بشنوند در عمان خوراكى يا شربتى وجود دارد ، جمع آنها شامگاهان در عمان حضور مىيابند و پسران و دختران خويش را زير بغل گرفته و بينىهاى خود را بسوى بوى هر آتشى بر مىگردانند . 714 - 716 اذا ما مات . . . ص 264 هرگاه شخصى از بنى تميم بميرد و دوست داشته باشى كه زنده شود ، توشهاى بياور يا نانى يا خرمايى يا گوشتى يا چيزى كه در عبا پيچيده شده ، وى ( مرد تميمى ) را بينى كه از روى حرص در گرداگرد كرانهها مىگردد تا سر لقمان بن عاد را بخورد . 717 - 720 و لما غدت . . . ص 264 و چون بامدادان مادرم به ديدار دخترانش رفت ، به لنگه بارى كه حراست شده بود ، دستبرد زدم ، دو صاع « 78 » گندم را با يك صاع خرماى فشرده شده در ظرف ، همراه يك صاع روغن كه بر بالاى آن چهار زانو مىزند ( يا مىلغزد « 79 » ) آميختم . پس به شكمم گفتم : تو را امروز مژده باد كه آن
--> ( 78 ) - صاع : واحد وزن ، و آن پيمانهاى است معادل چهار مد ، و مساوى هشت رطل و برابر چهار من . فرهنگ معين ، حرف « صاد » . - م . ( 79 ) - ترجمه مذكور ميان دو كمان ، مطابق وجه منقول در پاورقى الجمان است . - م .